تو آن ماه پشت ابر غمی
که دائم ز حالم گذر میکنی
به دوری کشاندی وجود مرا
دوباره ز عشقم حذر میکنی
تو میروی و تو میروی و
من به دست زمانه تلف میشوم
تو از آشیانه که پر زده ای
من شکسته اسیر قفس میشوم
میدانی که از عشق تو من ویرانم
بی یادت سرگشته ای آشفته و حیرانم
تو میروی و تو میروی و
من به دست زمانه تلف میشوم
تو از آشیانه که پر زده ای
من شکسته اسیر قفس میشوم
۰ زمان مطالعه کمتر از یک دقیقه